M.Khaledi

M.Khaledi
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم


M.Khaledi
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم


M.Khaledi

در بيابانی دور
که نرويد جز خار
که نتوفد جز باد
که نخيزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زير يک سنگ کبود
در دل خاک سياه
ميدرخشد دونگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز ميخندد مهر
باز ميرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پويد راه
با دلی خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سياه
وندر اين راه دراز
ميچکد بر رخ من اشک نياز
ميدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سياه
مادر ای مادر خوب
اين چه روحيست عظيم
که پس از مرگ نگيرد آرام


M.Khaledi

دلم میخواست پیشت بودم ، باهات بودم ، کنارت بودم

حرف میزدی باهام من رو از این همه دل تنگی در می آوردی

دلم میخواست هیچ وقت از پیشم نری حتی برای یک لحظه

من بی تو طاقت ندارم‌ ،

اگه تو بری زندگی برام بی معنی میشه

تو این دنیا تموم زندگی من تویی

اگه تو نباشی پیشم ، دلم میترکه از قصه

دلم میخواست همیشه دستای گرم و مهربونت رو احساس کنم

ای کاش این چیزها ممکن بود ولی الان که من اینجا و تو اونجا

نه خبری ازت دارم و نه پیغامی ازت

چی میشد این فاصله ها شکسته بشه

و دیگه مشکلی برای دیدن تو نباشه

ولی بدون تا آخرش باهاتم

همیشه به یادتم

به فکرتم

یادت باشه که نمیتونم فراموشت کنم

چون فقط تویی که قلب من رو تسخیر کردی

و هیچکس دیگه نمیتونه پا تو قلب من بزاره

و جایی برای کس دیگری نیست تو این قلب من

دوست دارم خیلی زیاد


M.Khaledi

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه 
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو اینه ها فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلهای پک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه
این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه
این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پک آسمون ستاره رو شمردنه
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه
این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه
این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه
اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه
این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه
این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه
این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه
این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پک و ساده رو فدای مردم میکنن
این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن
اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن
اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه
اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست


M.Khaledi
آیا تا به حال برای یادگیری چیزی مشکل داشته اید؟ آیا توانسته اید بر این مشکلتان فائق آیید؟ چگونه؟
آیا تا کنون پیش آمده که در کلاسی بنشینید اما متوجه نشوید معلم چه چیزی را می خواهد آموزش دهد؟
به طور سنتی،مدارس از دو طریق اطلاعات را ارائه می دهند،از طریق زبان و گفتار و از طریق فرمولها که شامل اعداد و منطق است. هر چند امروزه روانشناسان معتقدند این شیوه خالی از اشکال نیست.انسان ها نیروی متفاوت و شیوه های یادگیری گوناگونی برای هماهنگ کردن این قدرت ها دارند.
به عنوان مثال،ممکن است یک فرد با اطلاعات یک پاراگراف کلنجار رود ولی در یک نمودار راهنما،فورا آن را بفهمد و یا برعکس.
به اعتقاد هوارد گاردنر روانشناس دانشگاه هاروارد حداقل هفت روش یاد گیری وجود دارد:
1- زبانی: این افراد از طریق استفاده از زبان،گوش دادن،خواندن،صحبت کردن و نوشتن یاد می گیرند.
2- منطقی: این افراد از طریق کاربرد فرمولهای ریاضی و اصول علمی می آموزند.
3- بصری: این افراد توسط آن چه که می بینند،یاد می گیرند.
4- موسیقیاتی: به جای اینکه موسیقی حواسشان را پرت کند،این افراد زمانی که اطلاعات با موزیک ارائه می شود،بهتر یاد می گیرند.
5- حرکتی: جنبش ها و فعالیتهای فیزیکی به این افراد کمک می کند تا بهتر یاد بگیرند،مثلا راه بروند.
6- درون شخصی: این افراد یادگیری بسیار خوبی با خودشان دارند و در تنهایی بهترین یادگیری را خواهند داشت.
7- برون شخصی: این افراد فرآیند یادگیری را با اطرافیان دارند و هنگامی که با دیگران کار می کنند،بیشترین و بهترین یادگیری را خواهند داشت.
این روانشناس می گوید:اگر مدارس اطلاعات را به این شیوه ها ارائه دهند همه دانش آموزان
بهره خواهند برد.
با شناخت خودتان نیرو و استعدادهایتان را گسترش دهید.
شما جز کدام دسته هستید؟
M.Khaledi

1.بياموزيد كه خدا هميشه هست و همه جا حضور دارد.
2.بياموزيد كه دو نفر مي توانند به يك نقطه نگاه كنند اما متفاوت ببينند.
3.بياموزيد درست نيست خودتان را با كسي مقايسه كنيد.
4.بياموزيد كه كسي را نمي توانيد وادار كنيد عاشقتان باشد.
5.بياموزيد كه انسانهايي هستند كه ما را دوست دارند اما نمي دانند چطور عشقشان را ابراز كنند.
6.بياموزيد كه چند ثانيه طول ميكشد تا زخمي در قلب آنها كه دوستشان داريم ايجاد كنيم،ولي سالها طول ميكشد تا آن زخم را التيام دهيم.
7.بياموزيد ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد،بلكه گاهي كسي است كه به كمترين ها قانع است.
M.Khaledi
خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری. .... بهشون نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درده سمباده خوردن رو تحمل نکنه، یک مجسمه یه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یاد بگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی.


خدای عزیزم،
اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه. خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
دوستت دارم دوست عزیزم !
از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه ! در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ... (نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ... نه .... ... صرفاً یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد به این خاطر که الان توی دلت میگی :

خدایا توکل به تو
M.Khaledi
جامعه مجازی ایرانیان
محمّد K#4L3Di , mokh_777
محمّد K#4L3Di
75 دوست
متولد:1369/2/1

دوست گرامی ، خلوت زمردی

از شما دعوت به عمل آمده است تا با عضویت در سایت کلوب دات کام (جامعه مجازی ایرانیان) به جمع شهروندان این جامعه مجازی بپیوندید.

برای عضویت در سایت کلوب دات کام ، بر روی لینک زیر کلیک نمایید.
http://www.cloob.com/profile/register/step1/http%3A%2F%2Fwww.cloob.com%2Fprofile%2Fregister%2Fstep1

جهت ورود به سایت کلوب دات کام از آدرس زیر استفاده نمایید :
M.Khaledi
وقتی پا در این دنیا گذاردم
به من اموختن مهربان باشم
وقتی مهربانی کردم
دوست داشتن را اموختم
وقتی دوست داشتن را اموختم
به من نفرت را هدیه کردند
وقتی نفرت را هدیه گرفتم
به من تنهایی را پیشنهاد دادند

M.Khaledi

شادی را دوست دارم چون غم را میشناسم
ولی حیف که شادی در اوج آسمانهاست و من راهی برای رسیدن به آن ندارم
پس با تنهایی آشنایم

M.Khaledi

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که دربدرم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تاآروم بگیره یه آدم شکسته تن
M.Khaledi

M.Khaledi
کی میگه تنهایی سخت نیست
به خدا تنهایی سخته
الهی بی کس نشی
به خدا بی کسی سخته
اینم از بخت بد ماست
راضیم هر چی خدا خواست
ای خدا برس یه دادم
ای خدا تنهایی خیلی سخته
M.Khaledi

M.Khaledi


تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را
پنهان خواهم کرد...





M.Khaledi



M.Khaledi
هست در خواب من آشفته
هر شبانگاه خیال پرواز
نه دگر از غم این راه دراز

غم برگشتن از این راهم نیست
غصه از دوری جانکاهم نیست

صبح در پشت در استاده
مرا می نگرد
M.Khaledi
باران اشکهایم را پنهان میکند
صورتم خیس همچون پهنای خیابان
عینکم را از جلوی چشمانم برمیدارم
همه چیز کدر میشود
چه تفاوت دارد که دقیق ببینم
واقعیت این است
من اینگونه میبینم
همه چیز کدر
همه چیز مبهم
واقعیت این است
من اینگونه میبینم
M.Khaledi

M.Khaledi


در خود شـــکسـتـم

و تــو صــدای قــهـقـهـه هـایـــت دنـــیا را لـــرزاند

قـانـون طبـیـعـت اســت

موج وقتـی ســـــــــرش به سنـــــــــگ می خــــورد

در خــــــــود می شـکنـد

وساحل کف می زنـــــــــد
M.Khaledi
جهان تنگ است
جهانی با چنین وسعت برای من بسی تنگ است
جهان دیگر جهان آن زمانها نیست
که مردم ظاهر و باطن یکی بودند
اگر مجنون به لیلی عشق میورزید
و یا سر در بیابان مینهاد از عشق معشوقش
ویا ٿرهاد آن شیدای شورین بخت
مرد آهنین بنیادکه شبها بیستون را با تبر درس ادب میداد
به جز معشوق ٿکر دیگری در سر نبودش هیچ
کنون گر عشق میبینی ٿقط سودای بدنامی است
M.Khaledi

شب سردي است و من افسرده

راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است


M.Khaledi

ازهجوم نغمه ای بشكافت گور مغز من امشب
مرده ای را جان به رگ ها ریخت

پا شد از جا در میان سایه و روشن

بانگ زد برمن :‌ مرا پنداشتی مرده

و به خاك روزهای رفته بسپرده ؟

لیك پندار تو بیهوده است
پیكر من مرگ را از خویش می راند

سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است

من به هر فرصت كه یابم بر تو می تازم

شادی ات را با عذاب آلوده می سازم

با خیالت می دهم پیوند تصویری

كه قرارت را كند در رنگ خود نابود

درد را با لذت آمیزد

در تپش هایت فرو ریزد

نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود

مرده لب بر بسته بود

چشم می لغزید بر یك طرح شوم

می تراوید از تن من درد

نغمه می آورد بر مغزم هجوم


M.Khaledi
آفتاب است و بیابان چه فراغ
نیست در آن نه گیاه و نه درخت

غیر آوای غرابان دیگر

بسته هر بانگی از این وادی درخت

در پس پرنده ای از گرد و غبار

نقطه ای لرزد از دور سیاه

چشم اگر پیش رود می بیند

آدمی هست كه می پوید راه

تنش از خستگی افتاده ز كار
بر سر و رویش بنشسته غبار

شده از تشنگی اش خشك گلو

پای عریانش مجروح ز خار

هر قدم پیش رود پای افق

چشم او بیند دریایی آب

اندكی راه چو می پیماید

می كند فكر كه می بیند خواب

M.Khaledi

M.Khaledi
حرف های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود.
اي! دريغ و حسرت هميشگی
نا گهان چقدر زود دير می شود...


M.Khaledi
کاش بر ساحل رودي خاموش

عطر مرموز گياهي بودم

چو بر آنجا گذرت مي افتاد

به سرا پاي تو لب مي سودم

کاش چون پرتو خورشيد بهار

سحر از پنجره مي تابيدم

از پس پرده ي لرزان حرير

رنگ چشمان ترا مي ديدم

کاش از شاخه ي سر سبز حيات

گل اندوه مرا ميچيدي

کاش در شعر من اي مايه ي عمر

شعله ي راز مرا مي ديدي.

M.Khaledi
هرگز به پايان نمي انديشيدم
چرا که مي دانستم بي تو
در انتهاي راه خبري نخواهد بود
من فقط از پايان تو مي ترسيدم
پايان تو سر آغاز مرگ تدريجي من بود
و بستن دفتر شعرش براي هميشه
حال از تو مي خواهم
آغاز کني ابتدا را
چون همان لحظه اي که تو را در زير باران ديدم
به پايان راه نينديشيدم
حال مي خواهم آغاز کني .همان عشق را آغاز کني
همان پرواز را آغاز کني
از لحظه شروع لحظه ي سلام و درود
از لحظه ي تلاقي دو نگاه در زير باران شروع کني
و چون من به پايان راه نينديشي
که انديشيدن به پايان راه
شور پرواز بي پروا را در ما خواهد کشت .

M.Khaledi
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟