جهان تنگ است
جهانی با چنین وسعت برای من بسی تنگ است
جهان دیگر جهان آن زمانها نیست
که مردم ظاهر و باطن یکی بودند
اگر مجنون به لیلی عشق میورزید
و یا سر در بیابان مینهاد از عشق معشوقش
ویا ٿرهاد آن شیدای شورین بخت
مرد آهنین بنیادکه شبها بیستون را با تبر درس ادب میداد
به جز معشوق ٿکر دیگری در سر نبودش هیچ
کنون گر عشق میبینی ٿقط سودای بدنامی است

ارسال یک نظر